(ماده گرایان و نظر ایشان در مورد روح Materialism)

روح از بدن جدا نیست با مرگ هم همه چیز برای همیشه پایان می یابد آنها اصالت را به ماده می دهندحتی عشق ،یا ترس نیز چیزی نیست جزعکس العمل های شیمیایی روانی در مغز.

(دو گانه انگاران و نظر ایشان در مورد روح  Dualism)

روح هویت ما را مستقل از جسم که کالبدی خارجی است تعیین می کند . آنها جاودانگی روح را قبول دارند نظیر افلاطون.

افلاطون می گوید روح را در عالم مثل ساخته و پرداخته شد و به اسارت به این جهان آمد باید آن را رها کرد این دیدگاه او ناظر بر تناسخ ملکوتی است که در ادامه به آن اشاره خواهیم نمود.

نظر بودائیان در مورد روح:

بودائیان روح را انکار می کنند و آنجه موجب پیوندشان می شود با زندگی دیگر می شود را کارما تلقی می کنند که به آن اشاره خواهیم نمود.

نظریه دکارت در مورد روح:

دکارت یک دو گانه باور است او ذهن و احساسات معطوف به آن را قبول دارد اما قادر نیست جایگاهی برای آن تبیین کند.

او می گوید هر چیزی که جسمانی نیست بخشی از ذهن است. اما ذهن جسم با هم در تعامل اند.

من می اندیشم پس هستم.

اندیشه دکارت در کتاب گفتار در روش (1637)

● ذهن یک جوهر است پس عرضی دارد به نام آگاهی        اندیشیدن       فضا هم نمی خواهد.

● جسم یک جوهر است پس عرضی دارد به نام طول ،عرض ،ارتفاع        ماده است        فضا هم می خواهد.

● هر دو می توانند بر فعالیت های همدیگر اثر بگذارند.

●چون هویت ما از ذهن ماست پس بقای ما نیاز داشتن است به بعد جسمانی نیست و ابن سینا معتقد است نفس انسانی پس از مغارقت از بدن باقی می ماند .

ذهن=من در تفکر دکارت

اثبات ذهن در تفکر دکارت:با دگرگونی های جسمانی یک فرد ما باز او را می شناسیم.

طرق اثبات روح:

NDE●:تجربه های نزدیک به مرگ ،البته هر نوع مرگ بالینی ای تجربه نزدیک به مرگ نیست بارز ترین مشخصه ی تجربه نزدیک به مرگ این است که در عالمی دیگر به آنها بگویند زمان مرگ شما فرا نرسیده و باید به کالبد جسمانی تان بر گردید.

هیپنوتیزم:اثبات شده است ،بازگشت به حیات های گذشته از طریق خواب مصنوعی

احضار روح:اثبات شده است .

●مشاهده افراد متوفی

ادعای اینکه ما حیات های پیشین را ببینیم با سه دلیل زیر ممکن است رد شود

●اطلاعات مفید دوران کودکی را حیات پیشین تلقی کنیم .

●شاید ژنی فرهنگی اطلاعات حیات پیشین را به ما منتقل کرده است.

●شاید مشکلات روانشناسی وجود داشته باشد یعنی پنهان کردن مشکلات این حیات در قالب حیات پیشین نمایانگر شده اند.

نظریه گیلبرت رایل در کتاب مفهوم ذهن

او یک نظریه پرداز با اعتقاد اصالت ماده ای است او مفهوم روح را حاصل کاربرد غلط زبانی می داند.در کل ماده گرایان دو دسته اند :

1-متصلب

2-  معتدل: آگاهی چیزی فراتر از فعالیت های مغزی است.

قدیس توماس آکویناس و روح

او روح را بسان ارسطو قدیم می داند و مقوم بدنچون قابل تقسیم به جز نیست پس فنا ناپذیر است او روح را جان (skand ha) می نامد. در کل در مسیحیت باور این که خدایی با صفت محبت روزی بندگانش را در دوزخ  عذاب دهد رنج آور است.

فیلسوفان اسلامی و نظریه ایشان درباره ی روح و بدن

o       نظریه معاد (بازگشت) جسمانی و عنصری انسان نظر غالب و پذیرفته شده اسلام است.

o       هر چند فیلسوفان مسلمان آن را به معاد روحانی یا بازگشت انسان با جسد مثالی یا جسد اخروی تلطیف کرده اند.

o       کتاب و سنت ناظر بر این اصل است که هر فرد انسان در طول همین عمر کوتاه باید سعی کند که به مراتب کمال روحی و روحانی برسد.

(( و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا))

شعری از فخر رازی در این باب:

ترسم بروم، عالم جان نادیده

بیرون روم از جهان، جهان نادیده

در عالم جان چون روم از عالم تن

در عالم تن عالم جهان نادیده.

o       ملاصدرا (1050 ق.وفات) می گوید: نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است. و ترکیب میان نفس و بدن ترکیب طبیعی اتحادی است و هر یک از نفس و بدن با یکدیگر در حرکت جوهری شریک اند.

o       بقای روح بدون بدن در فلسفه اسلامی امکان ذاتی ندارد، نفس نیز باید با بدن متناسخ باشد.

o       بدن اخروی طبق آیات و روایات همان بدن دنیوی است ما تعدد بدن نداریم.

o       نفس در یک سیر تکاملی واردنشئه ایقوی تر می شود.

o       شهاب الدین سهروردی معتقد است بسیاری از حکمای قدیم پیکر انسان را ((باب الابواب)) و دروازه حیات همه پیکرهای عنصری  می شمردند یعنی نفس ناطقه در مراحل هبوط و نزول خود ابتدا وارد پیکر انسان می شود و سپس با توجه به اعمال و مکتسبات گوناگون بر حسب مناسبت و مسانخت به ابدان حیوانات و نباتات و جمادات منتقل می شود. باب الابواب عبارت از چیزی است که ابواب دیگر از او متاخر باشند به طوری که دخول در آن هم متقدم بر دخول در ابواب دیگر بود.

شیخ اشراق نفس انسان را نور(( اسفهبد)) می نامد و معتقد است اخلاق رذیله باعث تاریکی آن می شود با مرگ آن نفس کالبد عوض می کند. در ادامه به نظر فیلسوفان اسلامی در مورد تناسخ اقسام آن و رد آن توسط استدلال های ایشان اشاره می کنیم.

o       روح به نظر شیخ مفید حادث است زیرا روح برای موجودیش همراه بدن لحظه به لحظه به افاضه ی خداوند محتاج است.

o       در کل در ادیان توحیدی روح آغازی دارد توسط خدا و قطعا پایانی منطقی در انتظار اوست.

روح و ویژگی های آن در هندوئیسم

o    انتقال ارواح از پیکری به پیکری دیگر یا به عبارت دیگر تجدید تولد و حیات ضرورت ندارد که همواره در عرض یک سطح از موجودات صورت گیرد. بلکه ممکن است در زمانی محدود در عوالم گوناگون علوی و سفلی نمودار گردد.

o    اگر در ودا داریم ارواح پدران در قالب پرنده درآمد این ربطی به تناسخ ندارد زیرا تناسخ در قالب کردار و عمل خود را می نمایاند.

o    روح در متون ودایی: از آتش خواسته می شود اجزای نامیرای فرد متوفی را نسوزاند زیرا قائل به برگشت روح اند.

o    در اوپانیشادهای اولیه و میانه ما اصل نظر سانکهیه را داریم و دو عنصر پرکریتی و پوروشه.

o    اوپانیشاد متأخر از اتصال وجود روحانی فردی به روح جاودانی خبر می دهد.

o    اوپانشیاد متأخر از واژه کشترجنه (دانا، شاهد) استفاده می کند.

o  رایج ترین اصصلاح برای روح جاودان در ودانته  آتمن یا خود لطیف در عالم صغیر و برهمن « خود عالی در عالم کبیر است».

o    انتقال روح در براهمنه ها « باززایی در زمین به عنوان رحمت بحساب می آید به عنوان پاداش برای درک راز الوهی.

o    با سیر مطالعاتی در براهمنه ها با یک تحول در مورد عقیده روح مواجه خواهیم شد به این صورت: این روح است که پایان همه چیز است، روح در میانه آب ها جای می گیرد، در معرض همه تمایلات است؛ از هر میلی رهاست و هرانچه موردتمایل است رادرخود داردبه همین سبب خودبه هیچ  چیزتمایل نداردبه واسطه ی دانش انسان به شرایط عالی میرسد که تمایلات از بین بروندقربانی ها و خودداری های شدید در این رهایی نقشی ندارند این یک دیدگاه اوپانیشادی است توسط شنکره چاریه

o    روح بعد از مرگ باقی می ماند ولی جسم او و اجزای آن هر یک به آتش، باد، خورشید ماه، چهار جهت اصلی، زمین اثیر و گیاهان، درختان و آب تبدیل می شود حتی فراتر از این حقیقت زندگی نه روح است نه جسم بلکه شخصیت است در تفکر اوپانیشادی انحلال روح بعد از مرگ و پیکر بی جان وجود ندارد.

o    مادر بریهد آرنیکه (2،2،6) داریم که 2 راه پیش روی انسان است یکی به سوی پدران می رود و دیگری به دوه ها رهنمون می گردد همه آنچه میان آسمان و زمین است به این دو راه می رود.

o    دربهاگاوادگیتا اعتقاد براین است که روح هنگام جدا شدن از بدن حواس ششگانه (ایندریه ها) را با خود می برد و در حالتی تازه به پیکرهای نو وارد می شود.

o    از دو روح هم سخن گفته شده است : 1- بی تغییر: برهمن و 2- متغیر: برماتمن

o    در پیام کریشنا به ارجونا داریم همه چیز بر مبنای یک اصل قرار دارد و آن بی مرگی است و گیتا مثل اوپانیشادها بر جاودانگی روح تأکید دارد.

o    بومیان هندی معتقد بودند ارواح انسانی به درختان و حیوانات منتقل می شوند.

o    مراد از روح در اوپانیشاد آتمن است و در تفکر اوپانیشادی انحلال روح بعد از مرگ و پیکر بی جان وجود ندارد.

 

دیدگاه جینیزم درباره روح:

o    جین ها براصلی به نام (ماده کرمه) تأکید دارند که اگر با روح آمیخته شود مشکل ساز می شود و فرد در گردو نه باز پیدایی دچار می شود و رعایت نکردن 5 اصل ضروری این آیین باعث آلودگی روح به ماده کرمه است.

o    ارواح در جین مجردند که خود این ارواح نیز به 2 دسته ذیل تقسیم می گردند:

سیدهه: رها از کرمه

سنساری: در بند کرمه

o    روح از نظر ابعاد مطابق با کالبدی است که در آن قرار می گیرد مثل پارچه ای که هم می توان آن را تا زد هم بر سطحی پهن نمود. در قالب یک فیل یا یک مورچه.

o    2 کالبد همواره همراه روح هستند.

1-    کالبد کرمه ای: تمام اطلاعات لازم برای تجسم بعدی را با خود حمل می کند.

2-    کالبد آتشین: هنگامی که فرد زنده است وظیفه اعمال حیاتی را به عهده دارد و بعد از موت روح و کالبد کرمه ای را یاری می کند برای ایجاد کالبد جدید.

این کالبد در 7 نقطه ی بدن یا چاکراها فعال تر است. از این کالبد می توان هم استفاده مثبت نمود هم منفی البته توسط افراد مرتاض.

o    در انتقال روح از مکانی به مکان دیگر ما وقفه زمانی یا جغرافیایی نداریم.

o    اندیشه خلقت در جینیزم برازلیت استوار است. همه چیز از آغاز بوده!

ویژگی روح در ادیان ابتدایی

باوربه ادامه حیات نیاکان در اعقاب خودزیرا ارواح ما متجسد (عریان) به دنبال جستجوی پوششی برای خود هستند.

ضرورت بحث

o    اندیشیدن به حیات بعد از مرگ زندگی را معنادار می کند و سهیم شدن در طرح هستی به بشر نوید سر زندگی و تلاش عطا می کند.

o    تناسخ در واقع یکی از صدها پاسخی است که به سوال از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود، داده شده است.

o    زمزمه بحث تناسخ در جامعه کنونی به گوش می رسد.

o    بحث مرگ و زندگی در حوزه انسان و مسائل مربوط به آن از جذابیت های بالایی برخوردار است.

o    براساس دیدگاه مرگ و زندگی می توان ادیان را به 2 گروه ذیل تقسیم بندی نمود:

1-    ادیان مرگ اندیش، آخرت گرا یا آسمان نگر

2-    ادیان حیات اندیش، دنیا گرا یا زمین نگر

o    تناسخ و مسائل آن فکری مقطعی متروک نیست بلکه یک باور است و در برخی ادیان حتی یک مکتب.

o    دیدگاه فیلسوف مسلمان ملاصدرا در ضرورت بحث از تناسخ در یک جمله خلاصه می شود. ما من مذهب الا و للتناسخ فیه قدم راسخ

تناسخ در هر مکتب و طریقه ای جای پای راسخی دارد.

o    دلیل اینکه تناسخ در ذیل انسان شناسی بحث می شود هدف یکسان سازی تمدنی، کلی کردن فرهنگ ها و تمدن ها و حذف تنش ها و تفاوت های فرهنگی است.

 

منابع، اعم از رمان ها، نمایش نامه ها، کتب، دایره المعارف ها و تاریخ نگاری ها که به نوعی به تناسخ پرداخته اند به صورت کلی.

o    دایره المعارف بریتانیکا

o    تاریخ تمدن ویل دورانت

o    تاریخ فلسفه ی فردریک چارلز کاپلستون

o    مفردات راغب

o    الواح ارفئوسی

o    کتاب کاشفان دنیای دیگر و زندگی های دیگران که در آن ها به سر بردم اثر پیرنوفل

o    کتاب پژوهشی انتقادی درباره اعتقاد به استمرار زندگی پس از مرگ اثر موری برنشتین وک. دیکلاس

o    کتاب غیب اثر کولن ویلسون

o    جلد سوم کتاب عقل و جایگاه آن در طبیعت اثر چارلی دثبار بروود

o    رمان هزار و یک شب

o    کشف المحجوب

o    بستان العارفین سمرقندی

o    رمان مسخ اثر کافکا

o    کتاب انسان روح است نه جسد اثر؟

o    کتاب فاوست اثر؟

o    کتاب                   ؟        اثر جبران خلیل جبران

o    کتاب                   ؟        اثر ادگار آلن بوا

o    نمایش نامه شب دوازدهم شکسپیر

بخشی از این نمایش نامه:

دلقک: عقیده فیثاغورس درباره غاز وحشی چیست؟

مالولیو: عقیده اش این است که روح مادر بزرگ ما ممکن است در بدن یک مرغ جا بگیرد.

دلقک: خداحافظ در تاریکی بمان. بیش از آنکه من از هوش تو انتظار داشته باشم به عقاید فیثاغورث مومن خواهی شد.

o    مولانا و شعری از او به نوعی به تناسخ اشاره دارد.

          از جمادی مردم و نامی شدم                         وزنما مردم به حیوان سرزدم

          مردم از حیوانی و آدم شدم                          پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

o    متون آرنیکه ای و اوپانیشادی هندی

o    ادگا رکایس (1877- 1945) به تناسخ و وجود آن در انجیل اذعان دارد.

o    کارل موللر فردی است که تناسخ را با دوربین مادون قرمز اثبات کرد به نوعی نحوه تجسد را. با عنوان

Reincarnation

Based

On

Facts.

( سال 1970 م).

 

ایضاح مفهومی اصطلاح تناسخ:

o    در زبان انگلیسی و فرانسوی از واژه یونانی « Metempsychosis » واژه « Metempsychose » گرفته شده است. ( دوباره : meta  - روح: psuche)

o    معادل های انگلیسی تناسخ :

1-    Rebirth : تولد دوباره

2-    Transmigration : انتقال روح

3-    Palingnsis : زنده ساختن، رستاخیز

o    دایره المعارف بریتانیکا: Rcincarnation

o    Pre-existence : اندیشه تجسد دوباره روح بشری

o    آلوستین revolution را به کار می برد که معادل امطلاح قباله ای گیلگول sod-ha-ibbar است.

یعنی چرخیدن و تحول یافتن روح در بدن های پیاپی.

o    The passing of the soul after death into some other body

o     تناسخ در عربی از ریشه نسخ است یعنی برداشتن چیزی و گذاشتن چیزی دیگر به جای آن یا تغییر دادن چیزی به چیزی دیگر.

o    تعریف راغب در مفردات: از بین بردن چیزی با چیز دیگری که به دنبال آن می آید مثل آمدن خورشید که سایه را رد می کند و سایه که خورشید را رد می کند.

پیشینه تاریخی بحث

o    این اندیشه هر چند مسبوق به روزگاران کهن است در خلال قرن پنجم و ششم قبل از میلاد در هندوستان آشکار شد و شکل واضحی به خود گرفت. (م.م شریف، تاریخ فلسفه در اسلام ج-1 ص 31) اما قبل از این قرن می توان رد پای آن را در باورهای بومی یافت.

o    در ریگ ودا از تناسخ بحث نمی شود اما در اوپانیشادها از آن بحث می شود.

o    آریایی ها وقتی فاتحانه وارد هند شدند به تنها چیزی که نمی اندیشیدند مرگ بود اما با حضور در مراسم تدفین به مرگ اندیشی افتادند.

o    در اساطیر مصری به تناسخ به شکل واضح اشاره شده است.

o    برخی آنرا به بابل، آشور و مصر مربوط می دانند.

o    زادمرد (تناسخ) در بودیزم نتیجه این است که فرد Ego (من ) و Self(خود) را پاینده و لایتغیر بپندارد و سبب این توهم جهل است.

o    در عرفان های نو ظهور نوعی تناسخ زدگی داریم یعنی تقریری نو از آن.

o    پوزیتیوست ها امروزه سعی کرده اند با ربط دادن تناسخ به خواب مغناطیسی، پاراسایکولوژی و بازگرداندن شخص به خواب رفته به گذشته با علم آن را اثبات کنند.

o    عده ای تناسخ را به فیثاغورث و قبل تر از او به ارفئوسی ها نسبت داده اند زیرا در یک لوح ارفئوسی آمده که روح می گوید از چرخه ملال آور و حزن انگیز به پرواز در آمده ام.

o    در هندوستان همه جز مکتب مادی گرای چارواکه به تناسخ اعتقاد دارند.

o    سنت یونانی تناسخ را به فیثاغورث 6ق.م می رساند زیرا او همواره از تجسدهای پیشین سخن رانده. او روزی دید سگی را می زنند گفت دست نگه دار از صدایش فهمیدم او دوست من است.

o    در برخی فرق و مکاتب اسلامی به جز تشیع تناسخ داریم که در ادامه به تعدادی از ایشان اشاره خواهیم نمود.

o    در ادیان ژاپنی و سنن چینی قبل از ورود بودا جن گیری و تسخیر روح داریم اما تناسخ نداریم.

o    براهمنه ها بستری است برای اصل باززایی در اوپانشیاد

o    مفهوم باززایی جز مفاهیم برجسته اوپانشیادی است.

o    شکل اولیه آن در تشه پتهه براهمنه آمده

o    اولین عبارت مربوط به تناسخ در چاندوگیه اوپانیشاد (10،3،5) آمده است و سپس در بریهمه آرنیکه (2،4)

o    در تعلیم یا جنه و وکلیه مادر بریهید آرنیکه تناسخ حیوانی نداریم و در چاندوگیه و کاوشیته داریم آن هم از عقاید بومیان اتخاذ شده.

o    هندوها تناسخ را خارج از اندیشه های خود وام نگرفتند.

o    تناسخ جز امهات عقاید هندو بوداست.

o    در کتاب مقدس پوراماها آمده : دزد غذا در قالب موش، دزد غله در قالب ملخ و... به دنیا برمی گردند.

o    تناسخ در عرفان ایرانی از مقوله متشابهات است ولی در هند از مقوله محکمات

o    سه سبد (کانون پالی) در بودیزم هم به تناسخ اشاره کرد و می گوید دوباره زاییده شدن همان تناسخ نیست و مثل آن است که چراغی را از چراغ دیگر بیفروزند.

دلایلی که برای وجود تناسخ آورده می شود

o    تناسخیان معاد جسمانی را قبول ندارند.

o    روحی که در تناسخ از آن بحث می شود همان نفس ناطقه است که اگر به کمال برسد مجرد از بدن و تمام علایق بدنی یعنی جسمانی پاک می شود و به عالم قدس می رسد اما نفسی که برخی کمالاتش بالقوه باشد آنقدر در میان ابدان تردد می کند تا به کمال برسد در علوم و اخلاق این نوع از تناسخ نسخ نامیده می شود.

o    عذاب در تناسخ یعنی نزول به جمادات، حیوانات و ابدان نازل

o    یک ریشه گیاه خواری تفکر زاهدانه تناسخ در حیوانات است. مانوی ها، گنوسی ها و نوافلاطونی ها هم این عقیده را داشتند.

o    شنکره معتقد است بشریت مانند گیاه به وجود می آید، رشد می کند و به خاک برمی گردد اما از آن دانه ای برجای می ماند و آن دانه همان اعمال اوست (کرمه) که باعث می شود فرد در تناسخ باشد. در ادامه به لفظ کرمه اشاره خواهیم نمود.

o    تناسخیان معتقدند زندگی بشر کوتاه است و قابل قبول نیست که بعد از 40 یا 60 یا 70 سال به بهشت یا دوزخ برود و در کل نابودی با حب نفس در تضاد است.

o    باززایی در زمین به عنوان رحمت بحساب می آید به عنوان پاداشی برای درک رازالوهی.

o    در براهمنه ها ما داریم هر چه فرد قربانی بیشتری انجام دهد جسم او روحانی تر می شود یا کمتر احساس گرسنگی می کند.

o    دروداها: عالی ترین پاداش فرد پرهیزگار زادهشدن در عالم دیگر با کلیت جسم خود است.

o    در براهمنه داریم افرادی که قربانی ها را بدون دانش انجام دهند دوباره زاده می شوند و بارها می میرند.

o    شقاوت یعنی در قلم و در اسارت زمان افتادن و از حالتی وجودی به حالتی دیگر شتافتن.

o    چاندوگیه اوپانیشاد (4و16و6): تا زمانی که به عناصر زمانی دلبسته ایم برده سمساره ایم.

o    با نگاه به مدت و باز پیدایی طبیعت باید پی به مرگ و باز پیدایی خودمان ببریم.

o  اعمال نیک ما  تولدی نیک در قالب {برهمن، کشاتریه، ویشیه}

o  اعمال زشت ما  تولدی در قالب {خوک، سگ، چنداله (نجس)}

o    از یک حیات تا حیات دیگر هویت ما ثابت است زیرا همان برهمن است که در قید و بند نیست آنچه انتقال می یابد کرمه است (اعمال ما)

o    لویی رنو معتقد است نظریه باز پیدایی ناهماهنگی اخلاقی و مسأله رنج را توجیه می کند زیرا ما را قانع می کند شادی و رنج دنیا برای ارتقای دانش شخصی است. مجازات انتقام نیست نوعی درمان است. ما به واسطه ی مجازات پاک می شویم.

o    سیر زندگانی انسان بعد از مرگ منقطع نیست برای نفس انسانی دو حالت متصور است:

                       اگر به کمال رسیده باشد به عالم ارواح برمی گردد

                      اگر به کمال نرسیده باشد در بدنی دیگر در همین دنیا تجسد می یابد.

o    ما در متون بین النهرینی در اواخر دوره بابلی تناسخ را داریم و دلیل اش هم زیاد شدن مردگان نسبت به زندگان بود که به خاطر همین ارواح پیر می توانستند با تبدیل شدن به انسان های جوان سوار بر قایق از طریق آپسو دوباره زنده شوند یا جنین در شکم مادرش حکم همان روح پیر را دارد که بر روی ساحل زندگی در حرکت است.

o    فیثاغورث یک تناسخی است زیرا مذهب و مکتب او حالت مرتاضی داشت و تنها تناسخ می توانست به ارتقاء و ترفیع فرهنگ نفسانی او منجر شود.

o    تناسخ یعنی روح فرد بعد از مرگ در کالبد فرد دیگری به ادامه تجربیات بپردازد. همواره گذشته ما پر از حوادث مختلف بوده بر زندگی کنونی ما تأثیر می گذارند و قادر نیستیم آنها را مدفون کنیم.

o    از فواید تناسخ: آسان تر پذیرفتن پدیده مرگ، آسان تر کنار آمدن با تغییر در زندگی به منظور بهتر شدن و یافتن مهارت ها و توانایی های زندگی های گذشته.

o    در طریق رسیدن به آگاهی ما راه را به صورت شراره هایی از ناآگاهی آگاهی خداوندی آغاز می کنیم و بارها و بارها روحمان در بدن جسمی دیگر حلول می نماید تا اجزای کاملاً آگاه از آگاهی خداوندی شویم ص31 کتاب.

تناسخ و اقسام آن

o    ما فردی مستقل می گردیم اما جزئی از کل بوده و در برنامه خلقت الهی شریک می شویم حقیقت بزرگ تر در پشت این جریان احتمالاً تنها هنگامی که آن را به پایان برسانیم نمایان می گردد ص31 کتاب.

o    روند رشد در طی تناسخ بیش از آنچه که مردم می پندارند کند پیش می رود. ممکن است هزاران زندگی بر روی این کره خاکی داشته باشیم که برخی از آن ها کوتاه و برخی دیگر بسیار طولانی باشند.

o    بعضی اشخاص آنقدر کند رشد می نمایند که «ارواح سالمند» یا دارای زندگی های بیشتر از حد طبیعی خوانده می شوند؛ اما ممکن است فقط رشدی آرام و کند داشته باشند هنگامی که شخصی «روحی سالمند» نامیده می شود معمولاً بدان معنی است که «روحی خردمند» است.

o    در تناسخ اعتقاد به جاودانگی روح وجود دارد و اینکه روح چون جاودانه است قادر به تکامل خود است. هدف زندگی تکامل است اما ما عدم توازن در زندگی داریم که برای خود و سایرین رضایت بخش نیست.

o    بحث تغییر جنسیت روح در کالبد جدید در تناسخ مطرح است این امر به منظور شناخت و نایل شدن به کارما (تعادل) است زیرا این کار بهتر صورت می گیرد چون فرصت های جدید را تجزیه می کنیم.

o    در چرخه ی تناسخ 2 عنصر همواره رو بروی هم اند و انرژی یکی بیشتر از دیگری است:

1-    اراده شخص

2-    وابستگی های ذهنی یا احساسی شدید و کارماهای گذشته

o    وقتی افراد بدانند زندگی آخر آنهاست ممکن است یکی از 2 واکنش زیر را انجام دهند:

1-    بخواهند زندگی جدید را با عقایدی جدید تجربه کنند.

2-    اشخاصی توانمند باشند که نیاز به تولد مجدد نداشته باشند برایشان هم مهم نیست بازگردند یا نه زیرا هرجا دایم دارد به خدا خدمت می کنند.

o    ممکن است با خود بیندیشیم که یک شخص چقدر دون پایه است که الان در سطوح پایین زندگی می کند اما این اشتباه است. شاید تناسخ او در میان افراد دون پایه بخاطر این است که آنان را به آسایش برساند و آنقدر پیشرفته باشد که محور اصلی رشد دیگران گردد.

آنها لقب استادان سقوط کرده را می گیرند.

دنیای هولوگرافیک (سه بعدی)

o    مایکل تالبوت در کتاب خود با عنوان جهان سه بعدی جهان را بسان یک هولوگرام یعنی یک عکس سه بعدی بررسی می کند و عقاید پیبرام را می آورد که در جهان گذشته، حال و آینده معلق اند زمان و مکان هم معنا ندارد.

o    جهان هولوگرافیک: این جهان پراز توهم است آنچه واقعیت می پنداریم نتیجه انعکاس و تشدید امواج است که پس از ورود به حواس ما مبدل به جهانی می شوند که می شناسیم.

o    در این جهان سه بعدی : ماده ای ازلی به نام « آکاشا» هست که گزارش اعمال ماست و اعمال دیگران این یعنی ناخودآگاه جمعی یا ضمیر ناخودآگاه جمعی

o    هنگامی که مهارت های جدید برای ما به وجود می آید طبعاً چکیده ای از این رویداد به ناخودآگاه جمعی وارد می شود تبدیل تمایلات منفی به گرایش های مثبت نیز برناخودآگاه جمعی اثر می گذارد گویی یک دریاچه انرژی داریم از تجربه های مشترک

به فرد کمک می کند که مرزهای گذشته و آینده را طی می کند.

                                         کندالینی: نیروی تکامل آفرین

* دستیابی به                                                                                   

                                         تمرکز و آگاهی روحی

 

o    دلیل اینکه ما در تناسخ دون های قبلی مان را به یاد نمی آوریم این است که تناسخ فقط باز توالدی برای جبران اشتباهاتمان نیست بخشی از یک فرآیند پیچیده تر است به نام تکامل.

تناسخ = تکامل آگاهی بشر

o    خداوند در واقع از این کالبدهای متفاوت که آن ها را تجربه می کنیم عمل می کند و به ما کمک می کند.

o    در باز توالد سه امکان پیش روی فرد است: 1- اقدام کردن

                                                         2- تغییر دادن انرژی ها

                                                          3- خلق انرژی های جدید

چرا زمین جایگاه بشر است؟

o    هر یک از سیارات منظومه شمسی یک انرژی دارند.

* مریخ: ارتعاشات مربوط به نگرش های ذهنی و مواضع جنگجویانه را دارد.

* زهره: حاوی ارتعاشات مربوط به زیبایی، هنر و عشق می باشد.

* زمین: انرژی های مربوط به رشد را دارد هدف اصلی از آفریده شدن آن رشد یافتن چیزهاست از جمله انسان

زمین    رشد

انرژی زمینی که موجب رشد است  کندالینی

 

تئوری انفجار بزرگ Big Bang theory و تناسخ!

o    1929 ادوین هابل این تجربه را داشت که زمانی به نام انفجار بزرگ وجود داشته است که کیهان بی نهایت کوچک و بی نهایت متراکم بوده است.

o    هابل گفت به هر کجا که بنگیریم کهکشان های دور دست به سرعت از ما دور می شوند یعنی جهان در حال گسترش است. جهان بعد از Big Bang فرآیند انبساط را آغاز کرد پس ما هم که جزئی از کیهان هستیم شروع به انبساط می کنیم.

انبساط آگاهی:

یعنی ما بتوانیم از دستگاه اعتقادی ای که ما را عقب نگه داشته و خشک است رها شویم و قادر باشیم دیدگاه های جامع تر را بپذیریم.

کارما چیست؟

Karma or Karman بیانگر تفاوت های موجود بین موجودات در عین حال نظریه ای اخلاقی مربوط به کیفر و پاداش اعمال است.

o    معنای ودایی: شامل یک سری اعمال در مناسب های خاص

o   

B

A

هویت در باززایی ثابت است زیرا همان برهمن است آنچه که انتقال می یابد کرمه است یعنی اعمال ما.

o    چرخه کارما چیست؟

در زندگی بعدی

A  B می شود

 

B  A می شود

                                 و

 

o    A وB به ارتباط خود در قالب چرخه ادامه می دهند.

انرژی موجود در چرخه آن دو را بارها برای ارتباط داشتن با یکدیگر به عقب می راند تا یکی آگاه شود که چه اتفاقی برایش دارد می افتد و خود را مختارانه از تأثیر چرخه دور کند و به اهداف دیگر برسد.

o    ارتباط عاشقانه و ارتباط سیاسی می توانند یکی از مثال های تناسخ باشند فرد قادر است خود را از ارتباط رهایی بخشد و تغییراتی ایجاد کند و از چرخه رها شود و همزمان فرد دیگری در این چرخه بیفتد زیرا او هم تغییراتی در چرخه اش ایجاد کرده است.

 

o    کارما واژه ای سنسکریت است به معنای زیر:

            متعادل کردن

            هر عملی عکس العملی دارد

            اصل علت و معلول

 هر رفتاری که داریم باید منتظر باشیم با ما رفتاری مشابه شود یعنی پیامد عمل را درک خواهیم    کرد.

 

o   اشکال بروزکارما:

          عشق، نفرت، طمع، احساسات و تمایلات!البته همه چیز هم تحت کارما برای فرد رخ نمی دهد نظیر ابعاد ژنتیکی اتفاقات ولی کارما قادر است از این نظر هم بر رفتار فرد تأثیربگذارد.

          مثال: فردی که خودخواه است و در خانواده ای که به لحاظ ژنتیکی خود محورند متولد می شود

             نافرمانی اش بیشتر از سایر افراد خود محور است.

o   یک مثال برای کارمای ارتباط

*شخصی که خداحافظی کردن برایش سخت  تجربه از دست دادن شخصی عزیز را در گذشته داشته

*دلیل ایجادکنندگی ارتباط و مهم بودن آن برای فرد جبران با هم نبودن های در گذشته وی

*وقتی از بیماری مراقبت می کنیم بدون هیچ چشمداشتی  او در زندگی قبلی ما از ما مراقبت کرده.

دلیل: اگر کارمای این رفتارها نبود بعد از یک بار انجام دادن دیگر فردمیلی به آنها نداشت.

کندالینی و تناسخ:

کندالینی یا انرژی تکاملی

o    تا حد زیادی بخشی از تناسخ است.

o    بسته به نوع تکامل شخصی و رشد ژنتیکی والدین هر شخصی در هنگام تولد مقدار مشخصی کندالینی به همراه دارد.

o    مقدار و قابلیت استفاده از آن نشانگر میزان هوش شماست.

o    این انرژی اگر استفاده نشود ممکن است باعث بروز اختلالات روانی، عاطفی و جسمانی گردد.

o    یک فرد می تواند به استفاده متعادلی از کندالینی در زمان یکی از زندگی هایش نایل آید، اما رشد و پرورش دوباره آن در زندگی های بعدی نیز لازم است.

o    جذب پرانای (نیروی حیاتی) کافی برای فردی که دارای کندالینی مفرط یا غیرقابل استفاده است می تواند مفید باشد.

o    پرانا از راه تنفس و همچنین از راه سلول ها به بدن وارد می شود و منبع آن خورشید است و با تمرکز بر چاکرای خورشیدی ما قادریم به گذشته برگردیم و از این نیرو بهره بگیریم.

o    کندالینی در صورت بهره گیری می تواند به فرد استعداد قدرت مافوق بشری، آگاهی و شفا بخشی عطا کند.

تناسخ در اسلام؟

o    علامه طباطبایی در پاسخ به سوال افرادی که می گویند عده ای در این دنیا به شکل خوک، میمون و... در می آیند می گویند این تناسخ نیست بلکه نفس از بدن خارج نشده تا بخواهد دوباره از فعل به قوه درآید. آن فرد مزبور انسان میمون یا انسان خوک است. ملکات روح در این دنیا برایش ظاهر شده همانطور که قرار است بعد از مرگ برایش ظاهر شود. اما در اینجا بنده فکر می کنم بحث ستارالعیوب بودن حق تعالی و رحمت بی کران خداوند با این موضوع در تضاد است

o    تجلی ارواح پاک در گذشته و امکان ارتباط با ایشان از مقوله تناسخ نیست مثل

*دیدار موسی با آدم در تفسیر عیاشی

* ظاهر شدن قاتل امام حسین(ع) به شکل بوزینه بر خانواده اش

* دید ار ابن عربی با شیث پیامبر در طواف کعبه

o    عرفا و فلاسفه ما قائل به تناسخ ملکوتی بوده اند یعنی (تجسم معادی اعمال) هر منش اخلاقی که در حیات این جهانی برانسان چیره باشد در رستاخیز به شکل مناسب متجلی می شود و در مثل حسود به شکل گرگ حریص به شکل خوک محشور می شود.

o    مولوی در شعری به این تناسخ اشاره کرد: سیرتی کان در وجودت غالب است هم بر آن تصویر حشرت واجب است.

o   در تفاوت معاد با تناسخ و رد تناسخ از سوی متکلمین و فلاسفه اسلام:

o    در معاد ما گذر از وجهی به وجهی دیگر و عبور از نشأتی به نشأت دیگر را داریم و در نتیجه نوعی حرکت جوهری و انتقال درونی داریم.

o    آیات قرآنی و روایات ناظر به معاد جسمانی و عنصری انسان است.

o    در معاد روح بار دیگر به همان بدنی که به حکم بقا اجرام واصلیه محفوظ مانده است تعلق می گیرد.

o    در تناسخ بدن دوم متعلق به شخصی غیر از شخص اول است.

o    رابطه بدن اخروی با نفس در معاد بسان رابطه سایه با هیکل غیبی و بدن عنصری شخص است.

o    در تناسخ ارواح را قدیم می دانند پس علی الدوام به بدن های اشخاص مختلف تعلق می یابند.

o    اگر خداوند قادر است هم لحظه روحی تازه بیافریند و روند رشد جمعیت را داریم پس ارواح قدیم نفی می شوند.

o    ابن سینا تناسخ را رد می کند چون وجود 2نفس در یک بدن است که محال است زیرا آمادگی هر بدنی برای پذیرفتن نفس مستلزم افاضه ی ان از جوهر مفارق به آن بدن است ولی در تناسخ دو نفس در یک بدن داریم.

o    ملاصدرا در تکرار عقاید ابن سینا در اشراق نهم از مشهد سوم در شواهد الربوبیه بعد از آنکه تناسخ را 3 نوع می داند تنها نوع ملکوتی آن را می پذیرد.

o    تناسخ می گوید نفس انسانی با مرگ اش می تواند به جسم نباتی، حیوانی و جنینی تعلق گیرد.

                                                نفس انسانی مستنسخ از بدن پیشین

* پس ما یک بدن داریم با 2  نفس

                                                نفسی که امکان کمال دارد و بالقوه است

 

o    نفس با بدن به کمال خود می رسد چطور ممکن است دوباره به گیاه یا حیوان تنزل کند.

o    در تناسخ نفوس را مادی می یابند پس بعد از مفارقت از بدن باید همواره در ابدان مختلف در  تردد باشند زیرا محال است تجرید یابند.

o    یک گیاه اگر به حدی از کمال برسد صلاحیت دریافت نفس را دارد زیرا خدا فیاض علی الاطلاق است ما هم می گوییم مثلاً بعد مرگ فرد در قالب یک گیاه بیاید پس آن گیاه 2 نفس می گیرد که رد می شود. زیرا شرایط احراز نفس کمال است.

o    یکی از ویژگی های نفس تصرف در بدن است و فرد همواره تصرف یک نفس را می یابد اگر 2 تا باشد یکی مسکوت می ماند که خلاف تناسخ است.

o    حتی اگر فرض کنیم گیاه زمانی را سپری کند تا نفس اصلی به آن راه یابد در کنار نفس استنساخ یافته آن نفس مستنسخه جلوگیری می کند از افاضه ی نفس جدید

o    برای نفس 2 حالت می توانیم در نظر بگیریم در تناسخ نامحدود بی وقفه مطلق

* در بدن منطبع است که جابه جایی اش از بدن محال است زیرا باید در جابه جایی فاقد موضوع باشد و بدون محل تحقق یابد که محال است.

* اگر بپنداریم در تناسخ نفس مجرد باشد.

یک حیوان ادون از انسان مقومات اصلی اش شهوت و غضب است و در صورت تجرد مبرای شهوت و غضب است. کمال مثلاً یک گاو: شهوت و غضب است اگر این نفس با همین ویژگی به انسان تعلق بگیرد امکان ندارد انسان از درجه بهیمیّت و درندگی به مرتبه انسانی اوج بگیرد زیرا مرتبه انسانی در هم شکستن آن است.

حتی اگر بپنداریم در تناسخ نزولی (محدود) نفسی کمالاتش را از دست بدهد بعد وارد بدنی بالقوه شود باز هم این غلط است زیرا منشأ این نقصان یا خود نفس است یا عامل بیرونی ولی هر دو این احتمالات باطل است زیرا نفس ذاتاً روبه کمال است و از بین رفتنی نیست کمالاتش.

نفس در تناسخ اگر کامل نشده چرا بدنی را که باید با آن کمال یابد ترک می کند اگر کامل شده چرا به بدن دیگری می رود زیرا نفس حادث است در اسلام.

o    تناسخ ملکی ناسوتی در اسلام رد می شود.

o    تناسخ ملکوتی جبروتی پذیرفته می شود.

انواع تناسخ:

تناسخ مطلق: باز توالدی بی وقفه.

1-    برای همه انسان ها در همه زمان ها تناسخ رخ می دهد.

2-    معاد چیزی نیست جز بازگشت به این دنیا

تناسخ محدود به شکل نزولی

2 دسته از افراد در این تناسخ وجود دارند:

* افرادی که به کمال رسیده اند بعد از مرگ به عالم مجردات می روند.

* افرادی که به کمال نرسیده اند برای کمال دوباره به این جهان برمی گردند.

پس این نوع تناسخ هم به لحاظ زمان یعنی اینکه بالاخره به کمال می رسد محدود است و هم به لحاظ تعداد افرادی که در تناسخ می افتند.

تناسخ صعودی ( تکامل داروینی)

گیاه  مرتبه نزدیک به حیوان (نخل)  عالم جانوران  میمون  انسان

* این نوع تناسخ تکامل را به صورت منفصل بحث می کند اما در حرکت جوهری نطفه بشر این مراحل را به شکل صعودی طی می کند ولی این نوع تکامل داروینی به صورت جدا و در ابدان مختلف بحث می شود.

 

رجعت؟!

ü  شیعه 12 امامی حشر اصغر یا رجعت بدست امام زمان را قبول دارند.

ü  رجعت پاکان و بدان آن هم به شکل محدود به این دنیا تا دوباره زندگی کنند و بعد از پیروزی نیکان بر بدان و در قیامت کبری محشور شوند.

ü  شیخ مفید به رجعت در کتاب اوائل الامقالات اشاره کرده

ü  دلیل رجعت این است که جزای اعمال خود را ندیدند و حد در حکومت امام زمان باید بر عده ای جاری شود.

ü  کلینی هم در روضه کافی به رجعت اشاره کرده است.

ü  مجلسی در جلد 13 بحارالانوار به رجعت اشاره کرده است و در مقصد نهم از باب پنجم حق الیقین به رجعت و اثبات آن پرداخته است.

ü  از منابع کتاب شناختی رجعت که شیعیان نوشته اند می توان به الذریعه اشاره کرد.

ü  زمخشری در کشاف رجعت را رد می کند زیرا به آیه « الم یروکم اهلکنا قبلهم من القرون انهم لایرجعون سوره یاسین اشاره می کند که روافض (شیعه) را رد می کند.

ü  ملاصدرا در اثبات رجعت با بدن اخروی در شرح اصول کافی گفته « ومن انکر المعاد الجسمانی فقد انکر رکناً عظیماً من الایمان»

زیرا خدایی که قادر است در معاد اکبر بدن راحتی سر انگشتان را جمع کند در معاد اصغر هم قادر است این کار را انجام دهد.

 

فرقی که تناسخ را قبول دارد شاید به دلیل تأثیر ادیان پیش از اسلام:

o    ما بعد از غزالی که خود او سعی می کند اسلام معیار را ارائه دهد عقیده به تناسخ را نمی یابیم:

1- غلاه شیعه (نصیریان و دروزیان)

2- اهل حق و تعبیردون به دون شدن

3- فرقه های حروفیه

4- پسیخانیه

5- سنانیه

6- کاکائیه

7- یزیدیه

8- پیروان احمدبن حائط (حابط)

9- پیروان احمدبن نانوس

10- جناحیه: پیروان عبدا... بن معاویه بن عبدا... بن جعفربن ابی طالب که معتقدند روح پیامبر به امام علی و سپس به محمدبن حنیفیه و سپس به پسرش ابوهاشم و بعد به عبدا... بن معاویه نوه جعفر طیار رسید.

11- مختاریه: پیروان مختار ثقفی

12- کیسانیه یاران کیسان غلام امام علی (ع)

13- بیانیه

14- خطابیه

15- کاملیه

16- جربیه

17- مجسمه

18- علی الهیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط   |